باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور
پنجه های التماس هر درخت خشک
آسمان و چشمه های فواره هایش کور
عصر و از آهنگ غم سرشار
باد و قیچی های ناپیدای او در کار
هر فرو افتادن برگی پیام مرگ
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
باز امشب میان واژه ها انگار
درگیرم
من از این واژه های تلخ و تکراری
دلگیرم
شب رویا و کابوسش
تن تب دار و درمانش
طلوع صبح و بیداری
من و تکرار تنهایی
هوای تازه و نم دار
شکایت های بس غم دار
دل بی تاب یک عاشق
نوای ناله های دل
کبوترهای آزادش
رها،در اوج،بر بامش
من و این زورق تنها
تو و این ناخدایی ها
حضور تازه ی فانوس
و قلبم با غمت مأنوس
سخن از آرزوهایم
نهان در قلب ،رویایم
هوای دیدنت در دل
امید ِعاشق بیدل
دوباره بیقراریهای یک نامه
دوباره این من ِ درگیر یک ناله
و باز هم انتهای شب...
سکوت سرد و اجباری
خداحافظ
و دلداری
امیدم، بودن ِ فردا
بهانه
خواب و یک رویا
محبوب من ! بعد از تو گیجم بی قرارم خالی ام منگم
بردار بستی از چه خواهد شد چه خواهم کرد آونگم
سازی غریبم من که در هر پرده ام هر زخمه بنوازد
لحن همایون تو می اید برون از ضرب و آهنگم
تو جرأت رو کردن خود را به من بخشیده ای ورنه
ایینه ای پنهان درون خویشتن از وحشت سنگم
صلح است عشق اما اگر پای تو روزی در میان باشد
با چنگ و با دندان برای حفظ تو با هر که می جنگم
حود را به سویت می کشانم گام گام و سنگ سنگ اما
توفان جدا می افکند با یک نهیب از تو به فرسنگم
در اشک و در لبخند و سوک و سور رنگ اصلی ام عشق است
من آسمانم در طلوع و در غروب آبی است بیرنگم
از وقت و روز و فصل عصر و جمعه و پاییز دلتنگند
و بی تو من مانند عصر جمعه ی پاییز دلتنگم
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی
تنها تو به صدایم گوش می دهی..........
برایت از چه بگویم؟ از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟
تو هم خواهی رفت.................... و من می مانم و دنیای تنهایی..........
تا به کی انتظار تا به کی انتظار
تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟
شاید من اشتباه می کنم!!!!!!!!!!!
دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی تا برای آخرین بار در آغوشت گم شوم. تا برای آخرین بار دستان گرم و پر محبتت را با تمام وجود در بر گیرم و با تمام احساس لمس کنم.
برو.................................................
ولی به فکر غریبه کوچک باش
حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی..................................
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود دیر میشود ![]()
کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم تا بی نهایت
کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگل بان خواهم بود
کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جز تو التیام نخواهد بخشید
کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی!
سلطان قلبم
بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی پس دستم را بگیر
معبودا!
به عزت و جلالت سوگند، اگر از درم برانی
این آستانه را ترک نخواهم کرد و دست از تملقت بر نخواهم داشت
چرا که جود و کرمت را بسیار دیده ام!
حتی اگر مرا در غل و زنجیر افکنی و رحمتت را از من دریغ کنی
و زشتی هایم بر خلایق ، آشکار گردانی
و آنگاه فرمان دهی به آتشم دراندازند
و میان من و بندگانت جدایی افکنی
هرگز از تو قطع امید نخواهم کرد
خدایااااااااااااااااااا امیدم را نا امید مکن
آمین
خدايا........................
وقتي تنها هستم و احساس نا اميدي مي كنم
نگذار تا قلبم فراموش كند كه تو دعاهايش را مي شنوي به من يادآوري كن كه، عليرغم تمام پيروزيها و شكستها مادامي كه به تو ايمان داشته باشم اميدواري نيز با من همراه خواهد بود.
نگذار تا با حماقتها و نابخرديهايم چشمهايم كور گردد.
بلكه ياريم كن تا افسوس اشتباهاتم را نخورم و آنها را جبران كنم.
به من قدرت بده تا ترسهايم را بپوشانم و در آينده براي خود افسوس نخورم. خدايا من براي رسيدن به هدفم به تو توكل میکنم پس تو ياريم كن تا در اين راه تنها نباشم
آمين
امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشین.
ممنون از همه دوستهایی که تو این مدت کامنت گذاشتن من تا تابستان نمیام.
همیشه به یادتون هستم در پناه حق بای
در تمام لحظات تنهاییم که گویی پایان نخواهد یافت
تنها به تو می اندیشم
به تو که احساس مرا نادیده نخواهی گرفت و مرا قبل از آنکه در مرداب اندوه غرق شوم نجات خواهی داد. عشق مرا خواهی ستود و در باغ کوچک قلبم گل امید خواهی کاشت. تنها چیزی که برایم ارزشمند است تو هستی.تویی که حتی نمی توانم در خیالم به بی تو بودن حتی برای یک لحظه ی کوتاه فکر کنم.
نمیدانم تا کی باید صبر کنم اما دوباره صبر می کنم چون عادت کرده ام یاد بگیرم غیر از صبر کردن و تسلی یافتن با خاطرات زیبایت چاره ای ندارم.نیامدنت قلبم را سخت می فشارد
اما به امید آمدنت تا لحظه ی مرگ می مانم
یا تو خواهی آمد یا در آغوش مرگ تا ابد خواهم خوابید


